تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
ولى بزرگان قوم او گفتند : « اگر او را در زندان آزاد بگذارى ، با زندانيان سخن مىگويد و آنان را با خويشتن دوست و با تو دشمن مىسازد . بنا بر اين بايد او را به عذابى گرفتار كرد كه نتواند سخن بگويد . » در پى اين پيشنهاد دستور داده شد كه جرجيس را در زندان به روى در اندازند . آنگاه دو دست و دو پاى او را با ميخ‌هاى آهنين بر زمين كوفتند . سپس هيجده مرد نيرومند ستون‌هائى از سنگ حمل كردند و بر پشت او نهادند . جرجيس روز را در زير سنگ گذراند و همين كه شب فرا رسيد خداوند فرشته‌اى را به سوى او فرستاد . اين نخستين بار بود كه فرشته به يارى وى آمد و همچنين نخستين بارى بود كه خداوند به جرجيس وحى فرستاد . فرشته ، سنگ را از پشت او برداشت و ميخ‌ها را از زمين بركند و براى او خوردنى و نوشيدنى آماده كرد و او را مژدهء پيروزى داد و به تسكين و دلدارى وى پرداخت . بامداد او را از زندان بيرون آورد و از سوى خداوند به دو گفت : « پيش دشمن خود برو و با او پيكار كن . من تو را هفت سال گرفتار او خواهم ساخت . درين مدت او ترا آزارها مىرساند و چهار بار نيز تو را مىكشد و من هر بار جان به تنت باز مىگردانم . اما در چهارمين بار كه كشته شدى روح تو را مىپذيرم و پاداش تو را مىدهم . » دازانه ، پادشاه موصل سرگرم كارهاى فرمانروائى خود بود كه ناگهان ديد جرجيس بالاى سرش ايستاده و او را به پرستش