تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
در زندان شانه‌هائى آهنين به پيكر وى كشيدند تا گوشت‌ها و رگ‌هاى او بريده بريده شد و روى زخم‌هاى او سركه و خردل ريختند . ولى او نمرد . پادشاه كه ديد جرجيس در اثر اين شكنجه كشته نشد ، دستور داد تا شش ميخ آهنين را داغ كنند به اندازه‌اى كه مانند آتش سوزان بر افروخته گردد . آنگاه اين ميخ‌ها را بر روى سر او كوبيدند تا جائى كه مغز او آب شد و از كاسه سرش روان گرديد . ولى باز هم خداى بزرگ او را نگاه داشت . پادشاه كه ديد اين شكنجه نيز او را نكشت دستور داد تا حوضى مسين آماده كنند . در اين حوض آب ريختند و در زيرش آتش افروختند و هنگامى كه آب به جوش آمد و مانند آتش داغ شد ، جرجيس را در آن افكندند و سر حوض را پوشاندند تا هنگامى كه آب سرد شد . ولى همين كه سرپوش را از روى حوض برداشتند ديدند او همچنان زنده است . پادشاه كه ديد اين شكنجه نيز او را نابود نكرد ، وى را فراخواند و پرسيد : « آيا از اين شكنجه‌ها كه ديدى ، هيچ دردى احساس نكردى ؟ » جواب داد : « خداى من شكنجهء تو را از من دور ساخت و مرا شكيبائى بخشيد تا توانائى خود را به تو نشان دهد . » پادشاه يقين كرد كه از سوى جرجيس به دو گزندى خواهد رسيد و جان خود و پادشاهى خود را در خطر ديد و بيمناك گرديد . از اين رو بر آن شد كه وى را هميشه در زندان نگاه دارد .