در زندان شانههائى آهنين به پيكر وى كشيدند تا گوشتها و رگهاى او بريده بريده شد و روى زخمهاى او سركه و خردل ريختند .
ولى او نمرد .
پادشاه كه ديد جرجيس در اثر اين شكنجه كشته نشد ، دستور داد تا شش ميخ آهنين را داغ كنند به اندازهاى كه مانند آتش سوزان بر افروخته گردد .
آنگاه اين ميخها را بر روى سر او كوبيدند تا جائى كه مغز او آب شد و از كاسه سرش روان گرديد .
ولى باز هم خداى بزرگ او را نگاه داشت .
پادشاه كه ديد اين شكنجه نيز او را نكشت دستور داد تا حوضى مسين آماده كنند .
در اين حوض آب ريختند و در زيرش آتش افروختند و هنگامى كه آب به جوش آمد و مانند آتش داغ شد ، جرجيس را در آن افكندند و سر حوض را پوشاندند تا هنگامى كه آب سرد شد .
ولى همين كه سرپوش را از روى حوض برداشتند ديدند او همچنان زنده است .
پادشاه كه ديد اين شكنجه نيز او را نابود نكرد ، وى را فراخواند و پرسيد :
« آيا از اين شكنجهها كه ديدى ، هيچ دردى احساس نكردى ؟ » جواب داد :
« خداى من شكنجهء تو را از من دور ساخت و مرا شكيبائى بخشيد تا توانائى خود را به تو نشان دهد . »
پادشاه يقين كرد كه از سوى جرجيس به دو گزندى خواهد رسيد و جان خود و پادشاهى خود را در خطر ديد و بيمناك گرديد .
از اين رو بر آن شد كه وى را هميشه در زندان نگاه دارد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٣