نشانهاى از شكوه و دارائى او را در تو ببينم چنان كه تو مىبينى اطرافيان من و فرمانروايان قوم من ، از بركت ثروت و قدرت بيكران من تا چه اندازه در ناز و نعمت هستند . »
در پاسخ او جرجيس بار ديگر به نيايش و گراميداشت و ستايش خداوند پرداخت ، آنگاه گفت :
« به جاى اين كه بتى به نام افلون را بپرستى كه نه مىشنود و نه از پروردگار جهانيان بىنياز است كسى را بپرست كه به فرمان او آسمانها و زمين استوار شده است . طرقلينا عليه السلام را بندگى كن كه يكى از بزرگان قوم تست . طرقلينا نخست مانند همهء آدميان مىزيست و مىخورد و مىآشاميد و سرانجام چنان مورد نوازش خداوند قرار گرفت كه خدا او را به گونهء انسانى فرشتهوش در آورد .
همچنين يكى ديگر از بزرگان قوم خود ، مخليطيس ، و آنچه را كه از عيسى عليه السلام به ولايت تو رسيده پيروى كن . »
جرجيس در پى اين سخنان برخى از معجزات عيسى و كراماتى را كه خداوند ويژه وى ساخته بود شرح داد :
پادشاه به دو گفت :
« تو در اين جا چيزهائى مىگوئى كه ما نمىدانيم و از كسانى نام مىبرى كه ما آنها را نمىشناسيم . تو بايد اكنون يا شكنجه و عذاب را برگزينى يا سجده به اين بت را . »
جرجيس گفت :
« اگر بت تو آنست كه آسمان را بر افراشته و داراى همان توانائى است كه خداى من عز و جل دارد ، پس تو درست مىگوئى و راهى نيك مىپيمائى ، و گرنه - اى ملعون - اف بر تو باد ! » پادشاه كه اين سخن از او شنيد فرمان داد تا وى را به زندان اندازند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٢