سر گذشت جرجيس
گفته شده است :
در موصل پادشاهى بود بسيار بيدادگر و بيرحم كه دازانه ناميده مىشد .
بر عكس ، برجيس مردى بود نيكوكار از مردم فلسطين كه به خداى يگانه ايمان داشت ولى او نيز مانند ياران خداپرست و نيكو كار خويش ، ايمان خود را پنهان مىكرد .
او و يارانش ، بازماندگان حواريان عيسى را ديده و در مكتب ايشان تعليم يافته بودند .
برجيس بازرگانى بسيار مىكرد و صدقهء فراوان مىداد .
چه بسيار از اوقات كه همه دارائى خود را به تنگدستان مىبخشيد و بار ديگر به بازرگانى مىپرداخت و آنچه را كه از دست داده بود ، باز به دست مىآورد .
اگر به خاطر صدقه دادن و بذل و بخشش نبود تهى دستى را از توانگرى بيشتر دوست مىداشت .
چون در شام مىترسيد از اين كه راز ديندارى وى آشكارا شود و مردم بتپرست در صدد آزار وى بر آيند ، روانهء موصل شد و براى دازانه ، پادشاه موصل ، تحفه گرانبهائى آماده كرد كه به دو پيشكش كند تا از حمايت وى بهرهمند شود و از گزند دشمنان