آنان آمدند و شمسون را گرفتند و گوش و بينى وى را بريدند و چشمانش را كور كردند و او را به ميان مردم بردند .
پادشاه نيز به ميان مردم آمد تا او را تماشا كند .
شمسون به درگاه خداوند دعا كرد تا وى را بر آنان چيره سازد .
در نتيجهء دعاى او ، خداوند بينائى او ، و آنچه را كه از پيكرش بريده بودند ، به دو باز گرداند .
آن شهر بر روى ستونهائى قرار داشت و خداوند به شمسون فرمود كه دو ستون را بگيرد و با نيروى خود آنها را بشكند .
شمسون نيز چنين كرد و همين كه دو ستون شكست ساختمان شهر فروريخت و پادشاه و مردم همه در زير آوار ماندند و نابود شدند .
شمسون در دورهء ملوك الطوائفى مىزيست .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٩