شمهاى از سر گذشت شمسون
زادگاه شمسون قريهاى از قريههاى روم بود . و او چند ميل دور تر از شهر مىزيست .
شمسون خداپرست بود و به يگانگى خداوند ايمان داشت در صورتى كه ساير مردم بتپرستى ميكردند .
از اين رو شمسون به تنهائى در برابرشان مىايستاد و در محلى به نام « لحى جمل » با آنان پيكار مىكرد .
هنگامى كه تشنه مىشد ، از سنگى كه آب گوارائى در درون آن بود ، آب فوران مىكرد و او از آن مىنوشيد .
او نيروئى داشت كه نه به آهن دربند مىآمد و نه به چيز ديگر .
با اين نيرو به تنهائى با بتپرستان مىجنگيد و بر آنان چيرگى مىيافت و آنان به هيچ روى نمىتوانستند وى را از ميان بردارند .
بدين جهة تدبيرى انديشيدند و با همسر شمسون قرارى گذاشتند كه دست و پاى شوهر خود را ببندد .
همسر او پذيرفت و از ايشان ريسمان محكمى گرفت و هنگامى كه شمسون به خواب رفت دو دست وى را با ريسمان بست .