پاسخ داد :
« همراه من بيائيد تا آنان را به شما نشان دهم . »
همراه او رفتند تا به در غار رسيدند .
پيش از آن كه به درون غار روند ، آن مرد گفت :
« بگذاريد اول من نزد ياران خود روم چون اگر صداى شما را بشنوند هراسان خواهند شد زيرا گمان خواهند برد كه دقيانوس از پناهگاهشان آگاهى يافته و كسانى را به دنبالشان فرستاده است . »
اين را گفت و به درون غار رفت و ياران خود را از آنچه پيش آمده بود آگاه ساخت .
آنان در دم به خاك افتادند و خداى را سپاس گفتند و از پروردگار خود خواستند كه آنان را از جهان ببرد . خداوند نيز درخواستشان را پذيرفت و بار ديگر آنان را مدهوش ساخت و به خواب ابد فرو برد .
هنگامى كه پادشاه به كسان خود دستور داد تا به درون غار روند هر بار كه يكى مىخواست داخل شود هراسان مىشد و نمى - توانست پا به درون گذارد .
سر انجام ناچار بازگشتند و به ياد آنان پرستشگاهى ساختند كه در آن جا نماز بگذارند .
عكرمه گفته است :
هنگامى كه خداوند ، ياران غار را بر انگيخت و از خواب چندين ساله بيدار ساخت پادشاهى مؤمن و خداپرست فرمانروائى مىكرد .
مردم كشور او درباره اين مسئله كه « روز رستاخيز آيا تنها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٤