تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
شما برهان قاطعى دربارهء برانگيخته شدن روح و جسد در روز رستاخيز است . » آن جوان براى اثبات حرف خود رو به مردم كرد و گفت : « با من بيائيد تا شما را پيش ياران خود ببرم . » پادشاه سوار بر اسب شد و مردم نيز در ركاب وى به راه افتادند . همين كه بدان غار رسيدند ، جوان به پادشاه گفت : « بگذاريد من پيش‌تر از شما نزدشان بروم و او را از آمدن شما آگاه كنم تا از شنيدن صداى سم اسبان شما و سخنان شما نهراسند و گمان نبرند كه فرستادگان دقيانوس آمده‌اند . » پادشاه گفت : « بسيار خوب ، برو ! » او پيش افتاد و نزد ياران خود رفت و آنان را خبردار كرد . در اين هنگام بود كه ياران غار دريافتند چند سال در غار درنگ كرده و خفته بوده‌اند . از اين رو به گريه افتادند و اشك شادى از چشمانشان سرازير شد و از خداوند خواستند كه ايشان را از جهان ببرد تا هيچيك از كسانى كه به ديدنشان آمده بودند ، آنان را نبينند . دعاى ايشان مستجاب شد و خداوند در همان ساعت آنان را مدهوش كرد و از جهان برد . كسانى كه بديدنشان آمده بودند ، مدتى معطل شدند و سرانجام به درون غار رفتند و آن جوانان را ديدند كه هيچ چيزشان دگرگون نشده و به همان گونه هستند كه روز نخست ، هنگام ورود به غار ، بودند . فقط جان در پيكرشان نيست . پادشاه به همراهان خود گفت : « اين براى شما دليل و برهان است . »