تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
« من در عراق دارائى بسيار و كالاهاى كمياب و عطرهاى گرانبها دارم . وسائلى براى حمل اين اموال در اختيار من بگذار كه آن اشياء نفيس را بدين جا آورم چون در ميان آنها انواع چيزهائى است كه در خور بازرگانى است و از آن سودها مىبرى و چيزهائى هم هست كه پادشاهان از داشتنش بىنياز نخواهند بود . » زباء پيشنهاد قصير را پذيرفت و كاروانى را آماده ساخت و در اختيار او گذاشت و از پول و مال هم هر چه مىخواست به دو داد و او را روانه كرد . قصير به راه افتاد تا به عراق رسيد و خود را پنهانى به عمرو بن عدى رساند و آنچه را كه گذشته بود ، به دو خبر داد و گفت : « براى من پارچه‌هاى گوناگون و كالاهاى كمياب و هر چيز گرانبهاى ديگرى كه مىتوانى ، فراهم كن تا شايد خدا ما را بر زباء چيره سازد و تو خون دائى خود را از او بخواهى و دشمن خود را بكشى . » عمرو آنچه را كه قصير مىخواست فراهم كرد و در دسترس وى گذاشت . قصير با اين كالاها به نزد زباء برگشت و آنها را به وى نشان داد . زباء از ديدن آن همه پارچه‌هاى رنگارنگ و كالاهاى گرانبهاى گوناگون شاد شد و اعتماد وى به قصير فزونى يافت . از اين رو ، بار دوم كه قصير مىخواست كالاهائى بياورد ، زباء بيش از بار اول لوازم و وسائل برايش آماده كرد . قصير باز به سوى عراق روانه شد و در آن جا آنچه را كه عمرو برايش فراهم ساخت بار كرد و هر چيز تازه و هر خواستهء پسنديده‌اى كه يافت بر گرفت و براى زباء آورد . بار سوم كه قصير به بهانه آوردن كالا پيش عمرو برگشت ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 115 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت