تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
وضع عروس است كه مىبينى ؟ ) اين سخن هم ضرب المثل شد . جذيمه ديد به دام افتاده ، نه عروسى نصيبش شده و نه كشورى به چنگ آورده است . اين بود كه گفت : « بلغ المدى ، و جف الثرى ، و امر غدر ارى . » ( كار به پايان رسيد و نعمت از دست رفت و خيانتكارى را مىبينم ) اين سخن نيز ضرب المثل گرديد . زباء به دو گفت : « لا من عدم مواس ، و لا من قلة اواس ، و لكن شيمة من اناس » ( نه از بىكسى است نه از ناچارى ، ليكن اين راه و روش مردم است . ) اين نيز ضرب المثل شد . زباء سپس به جذيمه گفت : « به من خبر داده‌اند كه خون پادشاهان بيمارى هارى را بهبود مىبخشد . » بعد او را بر روى سفره‌اى چرمين نشاند و دستور داد كه طشتى زرين بياورند . همين كه طشت را آماده كردند ، زباء به جذيمه شراب داد تا اندازه‌اى كه او را مدهوش ساخت . آنگاه فرمود تا رگ‌هاى دو بازوى او را بگشايند . و طشت را پيش برد و در زير خون گرفت زيرا به وى گفته بودند كه اگر از خون پادشاهان قطره‌اى بيرون از طشت بريزد ، انتقام خون وى گرفته خواهد شد . ضمنا در آن روزگار براى گراميداشت پادشاهان گردنشان را نمىزدند جز در جنگ .