تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
به پايش نمىرسيد . ولى لشكريانى كه پيرامون جذيمه حلقه زدند ، ميان او و عصا حائل شدند و جذيمه نتوانست از آن اسب استفاده كند . در همين هنگام قصير فرصت را غنيمت شمرد و سوار بر عصا شد و از مهلكه بيرون جست . جذيمه كه او را بر پشت آن اسب ، گريزان ديد ، گفت : « ويل لامه حزما على متن العصا » ( مادرش به عزايش بنشيند . از دورانديشى بر پشت عصا جسته است ) اين هم ضرب المثل شد . قصير گفت : « ما ضل من تجرى به العصا » ( هر كس را كه اسبى چون عصا ببرد ، گمراه نمىشود . ) اين سخن نيز ضرب المثل شد . قصير تا غروب آفتاب با اين اسب تاخت و عصا كه راهى دراز پيموده بود سرانجام از خستگى در افتاد و جان سپرد . قصير نعش حيوان را به خاك سپرد و برجى بر روى آن ساخت كه برج العصا خوانده مىشود . تازيان درباره اين اسب سخنى گفتند كه آن هم ضرب المثل گرديد و چنين بود : « خير ما جاءت به العصا » ( آنچه عصا كرده نيك است ) جذيمه در ميان سواران زباء كه وى را احاطه كرده بودند بناچار پيش رفت تا به بارگاه زباء رسيد . ( زباء به معنى زن پر موى و دراز موى است . ) زباء همين كه جذيمه را ديد ، برهنه شد و موهاى پا و پشت و پيش خود را كه مانند گيسوى بافته شده بود به دو نشان داد و گفت : « يا جذيمه ، أ دأب عروس ترى ؟ » ( اى جذيمه ، آيا اين