و گريختند و جذيمه سالم باز گشت .
پس از عمرو ، دخترش ، زباء ، كه نام اصلى وى نائله بود ، به فرمانروائى رسيد .
سرداران و سپاهيان زباء همان بازماندگان عمالقه و غيره بودند و از فرات تا تدمر نيز قلمرو حكومت او را شامل مىشد .
هنگامى كه سر رشته كار به دست او افتاد و پايههاى فرمانروائى وى استوارى يافت انجمنى بر پا كرد تا درباره جنگ با جذيمه و انتقام خون پدر خود ، مشورت كند .
خواهر او ، ربيبه ، كه زن خردمند و پختهاى بود به دو گفت :
« جنگ به گونهاى است كه روزى پيروزى و روز ديگر شكست از پى دارد . اگر هم امروز تو پيروز شوى شايد فردا او بر تو چيره گردد . بنا بر اين بهتر است كه از انديشه جنگ درگذرى و از در نيرنگ و فريب درآئى و بدين وسيله او را از ميان بردارى . »
زباء اين اندرز را پذيرفت و به جذيمه نامهاى نوشت و او را به سوى خود و كشور خود فرا خواند .
به دو نوشت :
« من از پادشاهى زنان جز شنيدن سخنان زشت و ناتوانى در فرمانروائى چيز ديگرى نفهميدهام . براى خود همسرى و براى كشور خود فرمانروائى بهتر از تو نمىيابم . »
جذيمه همين كه نامه زباء را گرفت و خواند ، پيشنهاد وى را به چيزى نشمرد و به دام فريبى كه زباء در راهش افكنده بود نينديشيد .
در اين هنگام او در بقه به سر مىبرد كه بر كرانهء فرات قرار داشت .
بزرگان و نزديكان مورد اعتماد خود را گرد آورد و دعوت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٧