تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
كنى ، خواهش تو را رد نخواهد كرد و وقتى كه مرا به عقد تو در آورد ديگران گواه خواهند بود . » عدى دستور رقاش را به كار بست و همچنان كه رقاش پيش بينى كرده بود ، جذيمه درخواست عدى را پذيرفت و خواهر خود را به دو داد . عدى همان شب با رقاش همبستر شد و از او كام دل گرفت . بامداد با عطرى كه بوى خوشى مىداد و معمولا داماد استعمال مىكرد ، از خانه بيرون آمد . جذيمه كه او را آراسته و خوشبوى ديد ، در شگفت شد و از او پرسيد : « اى عدى ، اينها نشانهء چيست ؟ » پاسخ داد : « نشانهء دامادى است . آخر ديشب شب عروسى من بود . » جذيمه پرسيد : « كدام عروس ؟ » در جواب گفت : « رقاش . » جذيمه گفت : « واى بر تو ! چه كسى او را به عقد تو در آورد ؟ » جواب داد : « پادشاه . » جذيمه از كارى كه شب گذشته كرده بود ، پشيمان شد و سر به زير انداخت و در انديشه فرو رفت . عدى بر جان خويش بيمناك شد و گريخت چنان كه در آن جا ديگر هيچ كس نه از او نشانه‌اى يافت و نه درباره او سخنى شنيد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 101 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت