تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
را برانگيختند تا آن دو بت را كه جذيمه مىپرستيد بدزدد . بعد براى جذيمه پيام فرستادند و گفتند : « آن دو بت كه ضيزن نام دارند ، از تو بيزار شده و به ما گرويده و پيش ما آمده‌اند . اگر پيمان ببندى كه دست از جنگ با ما بردارى ، اين دو بت را براى تو خواهيم فرستاد . » جذيمه پاسخ داد : « جنگ من براى عدى بن نصر است . اگر او را هم با آن دو بت بفرستيد ، ديگر جنگى با شما نخواهم داشت . آنان اين بار پيشنهاد وى را پذيرفتند و عدى را با آن دو بت برايش فرستادند . جذيمه فريفتهء زيبائى عدى شد و او را همدم خود ساخت و شرابدارى خويش را به دو سپرد . رقاش ، خواهر جذيمه ، نيز همين كه چشمش به عدى افتاد ، شيفته و دلدادهء او گرديد و برايش پيام فرستاد كه وى را از جذيمه خواستگارى كند . ولى عدى پاسخ داد . « من نه خود را شايستهء همسرى خواهر جذيمه مىدانم ، نه چنين آرزوئى در سر مىپرورم و نه جرئت آن را دارم كه از جذيمه خواهرش را خواستگارى كنم . » رقاش بار ديگر براى عدى پيام فرستاد و گفت : « اگر مىترسى كه برادرم از خواستگارى تو خشمگين شود يا درخواست تو را نپذيرد ، هنگامى كه به شرابخوارى مىنشيند به او شراب ناب و بى آب بپيما ولى به ديگران شرابى كه آميخته با آب باشد بده . بدين شيوه ، او مست خواهد شد ولى ديگران هوشيار خواهند ماند . هنگامى كه برادرم مست شد اگر مرا از او خواستگارى