تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
آنان و بزرگوارى و برگزيدگى آنان است . » آن جوان از اين گونه سخنان بسيار به ميان آورد . بعد به آنان گفت : « بىگمان در بزرگى و شكوه خداوند و يادآورى مرگ اثرى است كه زبان‌هاى شما را مىبندد و دلهاى شما را مىشكند و جاى چون و چرا براى شما باقى نمىگذارد . درين صورت نمىدانيد كه خداوند بندگانى دارد كه از بيم او زبانشان از گفتار خاموش مىماند بىاين كه زبون يا لال و گنگ باشند ؟ در ميان آنها سخندانان و خردمندان و دانايان و آگاهان از ذات پروردگار و آيات او هستند . ولى همين كه به ياد بزرگى خداوند مىافتند دلهاى ايشان مىشكند و زبان‌هاى ايران بسته مىشود و روياها و خردها و انديشه‌هاى ايشان ، در نتيجه ترس از خداوند و هيبت او ، آشفته مىگردد و از خود بىخود مىشوند و هنگامى كه به خود مىآيند ، با انجام كارهاى نيك به سوى خدا مىروند . خود را از بدان مىشمارند در حالى كه از نيكان هستند و خود را از گنهكاران مىپندارند با اينكه از پاكانند . در پيشگاه خداوند عبادت بسيار را به چيزى نمىشمارند و به عبادت كم خرسند نمىشوند و در برابر پروردگار به كارهاى نيك خود نمىبالند ، بلكه هر جا به آنان برسيد مىبينيد از ياد بزرگى و خشم خدا بيمناك و آشفته و سرگردانند . » ايوب همين كه سخن او را شنيد گفت : « خداوند با مهربانى ، نهال فرزانگى را در دل خرد و بزرگ مىكارد . اين نهال هنگامى كه در دل كاشته شد بر زبان آشكار مىگردد . فرزانگى بسته به سالمندى و پيرى و آزمودگى و جهانديدگى نيست . بنده‌اى كه خداى بزرگ ، او را از كودكى