تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
ولى كسى از ديدنم بيزار نبود . و اى كاش مىدانستم چه گناهى كرده‌ام كه تو روى مرحمت خود را از من برتافته‌اى . اگر مرا از جهان مىبردى ، مرگ براى من ازين زندگى نيكوتر بود . آيا اين من نبودم كه غريب را در سراى خود جاى مىدادم و تنگدست را قرار و آرام مىبخشيدم و يتيم را سرپرستى و زن شوهر مرده را نگهدارى مىكردم ؟ خدايا ، من بنده‌اى خوار و خاكسار هستم . اگر نيكى كرده‌ام به يارى و خواست تو بوده و اگر بدى كرده‌ام ، كيفر گناهانم به دست تست ! مرا در معرض بلا قرار دادى و گزند و آسيبى به من رسيد كه اگر اين بار گران بر دوش كوه نهاده مىشد از تحملش در مىماند و از پاى در مىآمد . من با اين ناتوانى چگونه در زير اين بار پايدارى كنم ؟ دارائى من از دستم رفت تا جائى كه دست نياز به سوى اين و آن دراز كردم . اكنون هر كس كه لقمه‌اى به من مىخوراند ، منت‌ها بر سرم مىگذارد و مرا نكوهش‌ها مىكند ! فرزندانم همه نابود شدند و اگر يكى از آنان زنده مانده بود ، امروز مرا يارى مىكرد . خانواده من از من رميدند و خويشاوندانم از من بريدند . آشنايانم از من بيزار شدند و دوستانم از من برگشتند . هر حقى كه داشتم پايمال شد و هر كار نيكى كه كرده بودم از يادها رفت . دادخواهى مىكنم ولى به دادم نمىرسند . پوزش مىخواهم ولى پوزش مرا نمىپذيرند . بنده خود را فرا مىخوانم ولى پاسخم نمىدهد . در پيش كسان خود زارى مىكنم ولى به حالم رحمت نمىآورند . اين خواست تست كه من آزار بينم و اين فرمان