تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
« پس آن مرد منم . » بدين گونه آن زن همسر خويش را شناخت . و نيز گفته شده است : ايوب تنها هنگامى گفت : « پروردگار به من گزندى رسيد » ، كه كرم به زبان و قلب او رسيد . و او ترسيد كرم‌هائى كه به تنش افتاده‌اند زبان و دلش را نيز از ميان ببرند و او از ذكر خداى بزرگ و فكر درباره او باز ماند . خداوند خانوادهء ايوب و همانند آنچه را كه از دستش رفته بود به دو باز پس داد . برخى همه گفته‌اند كه عين آنها را به دو برگرداند . همچنين گفته شده است : خداوند به ايوب ، همسر او و جوانى او را باز داد . و همسرش براى او بيست و شش پسر آورد . خداوند ، همچنين فرشته‌اى را پيش ايوب فرستاد كه به دو گفت : « اى ايوب ، خداوند تو را به خاطر صبر و شكيبى كه در اين بلا نشان دادى ، سلام مىفرستد . اكنون برخيز و به سوى خرمنگاه خويش برو ، و فراوانى محصول خود را ببين . » ايوب به سوى خرمنگاه خود از خانه بيرون رفت . درين هنگام خدا ابرى را برانگيخت كه ملخى از طلا فرود افكند . ايوب كه ملخ را در هوا پران ديد ، او را دنبال كرد و در پىاش رفت تا ملخ را به خرمنگاه خود رساند و در آن جا جاى داد . فرشته كه چنين ديد به دو گفت : « مگر آنچه در داخل اين خرمنگاه برايت انباشته شده