« پس آن مرد منم . »
بدين گونه آن زن همسر خويش را شناخت .
و نيز گفته شده است :
ايوب تنها هنگامى گفت : « پروردگار به من گزندى رسيد » ، كه كرم به زبان و قلب او رسيد . و او ترسيد كرمهائى كه به تنش افتادهاند زبان و دلش را نيز از ميان ببرند و او از ذكر خداى بزرگ و فكر درباره او باز ماند .
خداوند خانوادهء ايوب و همانند آنچه را كه از دستش رفته بود به دو باز پس داد .
برخى همه گفتهاند كه عين آنها را به دو برگرداند .
همچنين گفته شده است :
خداوند به ايوب ، همسر او و جوانى او را باز داد . و همسرش براى او بيست و شش پسر آورد .
خداوند ، همچنين فرشتهاى را پيش ايوب فرستاد كه به دو گفت :
« اى ايوب ، خداوند تو را به خاطر صبر و شكيبى كه در اين بلا نشان دادى ، سلام مىفرستد . اكنون برخيز و به سوى خرمنگاه خويش برو ، و فراوانى محصول خود را ببين . »
ايوب به سوى خرمنگاه خود از خانه بيرون رفت .
درين هنگام خدا ابرى را برانگيخت كه ملخى از طلا فرود افكند . ايوب كه ملخ را در هوا پران ديد ، او را دنبال كرد و در پىاش رفت تا ملخ را به خرمنگاه خود رساند و در آن جا جاى داد .
فرشته كه چنين ديد به دو گفت :
« مگر آنچه در داخل اين خرمنگاه برايت انباشته شده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٦