تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
فرزانگى بخشيده ، هرگز در چشم بزرگان كوچك نمىشود و پايه‌اش در نزد فرمانروايان ، پست نمىگردد . » ايوب بعد روى بدان سه تن كرد و گفت : « شما ترسيديد پيش از آن كه ترسانيده شويد و گريستيد پيش از آن كه ضربتى ببينيد ، پس چه مىكرديد اگر به شما مىگفتم براى من از دارائى خويش صدقه‌اى بدهيد شايد خداوند مرا رهائى بخشد يا قربانى بكنيد شايد خداوند بپذيرد و از من خرسند گردد ؟ شما را غرور دچار خود بينى ساخته و گمان مىبريد اين تندرستى و سلامتى كه داريد بواسطه نيكى و احسانى است كه مىكنيد . از اين رو گمراه شده‌ايد و به خود مىباليد . اگر از روى راستى و دوستى ميان خود و پروردگار خود نگاهى مىافكنديد ، بىگمان پى مىبرديد كه عيب‌هائى داريد و خداوند با تندرستى و آسايشى كه به شما بخشيده ، آن عيوب را پوشانيده است . من پيش ازين ، كسى بودم كه بزرگان ، مرا گرامى مىداشتند و سخنانم را به گوش جان مىشنيدند . از آنچه داشتم صرف كار نيك مىكردم و با دشمن خويش نيز به دادگرى مىپرداختم . با اين وصف ، امروز به چنين حالى دچار شده‌ام . با شما ديگرى نه نظرى دارم و نه سخنى مىگويم زيرا ديدار و گفتار با شما از آسيبى كه اكنون به من رسيده ، دشوارتر است . » سپس از ايشان روى گرداند و به درگاه پروردگار خويش روى آورد و از او پناه خواست و به زارى پرداخت و عرض كرد : « پروردگارا ! براى چه مرا آفريدى ؟ اگر از من بيزار بودى ، ايكاش مرا نمىآفريدى . اى كاش من زن حائضه‌اى بودم