فرزانگى بخشيده ، هرگز در چشم بزرگان كوچك نمىشود و پايهاش در نزد فرمانروايان ، پست نمىگردد . »
ايوب بعد روى بدان سه تن كرد و گفت :
« شما ترسيديد پيش از آن كه ترسانيده شويد و گريستيد پيش از آن كه ضربتى ببينيد ، پس چه مىكرديد اگر به شما مىگفتم براى من از دارائى خويش صدقهاى بدهيد شايد خداوند مرا رهائى بخشد يا قربانى بكنيد شايد خداوند بپذيرد و از من خرسند گردد ؟
شما را غرور دچار خود بينى ساخته و گمان مىبريد اين تندرستى و سلامتى كه داريد بواسطه نيكى و احسانى است كه مىكنيد . از اين رو گمراه شدهايد و به خود مىباليد .
اگر از روى راستى و دوستى ميان خود و پروردگار خود نگاهى مىافكنديد ، بىگمان پى مىبرديد كه عيبهائى داريد و خداوند با تندرستى و آسايشى كه به شما بخشيده ، آن عيوب را پوشانيده است .
من پيش ازين ، كسى بودم كه بزرگان ، مرا گرامى مىداشتند و سخنانم را به گوش جان مىشنيدند . از آنچه داشتم صرف كار نيك مىكردم و با دشمن خويش نيز به دادگرى مىپرداختم .
با اين وصف ، امروز به چنين حالى دچار شدهام .
با شما ديگرى نه نظرى دارم و نه سخنى مىگويم زيرا ديدار و گفتار با شما از آسيبى كه اكنون به من رسيده ، دشوارتر است . »
سپس از ايشان روى گرداند و به درگاه پروردگار خويش روى آورد و از او پناه خواست و به زارى پرداخت و عرض كرد :
« پروردگارا ! براى چه مرا آفريدى ؟ اگر از من بيزار بودى ، ايكاش مرا نمىآفريدى . اى كاش من زن حائضهاى بودم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٠