تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
سيرت نمىكند كه به آنچه در خارج هم هست چشم دوخته‌اى ؟ » در پاسخ گفت : « اين بركت هم از بركات خداى من است و من از آن سير نمىشوم . » ايوب ، پس از اين كه آن آسيب‌ها ازو برداشته شد ، هفتاد سال بزيست . هنگامى كه بهبود يافت خداوند به دو فرمان بداد تا يك چوب خوشه خرما را كه صد شاخه داشته باشد برگيرد و با آن همسر خويش را بزند تا از قيد سوگندى كه ياد كرده ، رهائى يابد . ايوب نيز چنين كرد . اين گفته ايوب كه : « پروردگارا ! به من گزندى رسيد . » دعاست و شكوه نيست . دليلش هم قول خداى بزرگ است كه فرمود
فَاسْتَجَبْنا لَهُ
[ ( 1 ) ] ( ما دعاى او را مستجاب كرديم ) . يكى از دعاهاى ايوب اين بود كه : « به خدا پناه مىبرم از گزند همسايه‌اى كه مرا به ديده‌اى مىنگرد كه اگر خوبى در من ببيند پنهان مىكند و اگر بدى ببيند بر زبان مىآورد . » و گفته شده است : سبب دعاى مذكور اين بود كه سه تن از كيش او پيروى مىكردند . يكى از آنان يلدد ، ديگرى اليفر و سومى صافر ناميده مىشد . ( در تورات ، سفر ايوب ، آيه يازدهم از فصل دوم ، نام آن سه تن چنين آمده است : اولى بلدد الشوخى ، دومى اليفاز اليتمانى ، سومى صوفر النعمانى ) .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره انبياء - از آيه 84