تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
ابليس گفت : « برخورد من و تو هم به خواست خداست . پس به دنبال من بيا ! » همسر ايوب به دنبال او روانه شد . ابليس او را به دره‌اى برد و در آنجا همهء دارائى ايوب را كه تلف شده بود ، نشانش داد و گفت : « به من سجده كن تا تمام اين دارائى را به شما برگردانم . » همسر ايوب پاسخ داد : « من شوهرى دارم كه بايد از او اجازه بگيرم . » هنگامى كه پيش ايوب رفت و اين خبر را به دو داد ، ايوب گفت : « آيا نمىدانى كه آن مرد شيطان است ؟ يقين بدان كه اگر من از اين بيمارى بهبود يابم ، تو را صد تازيانه خواهم زد . » بعد ، همسر خود را از نزد خويش راند و به او گفت : « خوردنى و آشاميدنى تو بر من حرام است . ديگر از هر چه برايم بياورى هرگز نخواهم چشيد . از پيشم دور شو كه ديگر نمىخواهم تو را ببينم . » ايوب هنگامى كه ديد زن خود را رانده و ديگر نه خوردنى و آشاميدنى دارد و نه دوست و همدمى ، به درگاه خداوند سجده كرد و گفت : « پروردگارا !
أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
[ ( 1 ) ] ( مرا گزندى رسيد - ولى باكى نيست - چون تو مهربان‌ترين مهربانانى ) .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره انبياء - از آيه 83