اين سخن را مكرر كرد تا هنگامى كه به دو گفته شد :
« از سجده سر بردار كه رحمت خداوند شامل حال تو شده است .
ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ
[ ( 1 ) ] ( پاى بر زمين بزن و در اين چشمه آب سرد كه از زير پاى تو بيرون مىآيد شست و شو كن و از آن بيا شام تا از درد و رنج رهائى يا بى ) .
آنگاه خداوند چهره و اندام او را به همان درستى كه نخست بود ، به دو باز گرداند .
اما همسر ايوب هنگامى كه از پيش او رانده شد با خود گفت :
« چگونه من اين مرد را تنها بگذارم چون هيچ كس پيش او نيست . و او از گرسنگى مىميرد و درندگان او را مىخورند ؟ » در پى اين انديشه به نزد شوهر خويش بازگشت و ايوب را در حالى ديد كه به كلى بهبود يافته و چنان دگرگون شده بود كه او نتوانست وى را بشناسد . از اين رو دچار شگفتى شد چون روزگارى دراز مىگذشت كه شوهر خود را بدان حال نديده بود .
از اين رو پيش وى رفت و پرسيد :
« اى بنده خدا ، آيا مردى را كه در اين جا بيمار افتاده بود ، نديدى ؟ » ايوب پرسيد :
« اگر او را ببينى ، مىشناسى ؟ » جواب داد :
« آرى . »
گفت :
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره ص - آيه 42