در اختيارش گذاشت .
بعد ، روزى شعيب پيغمبر داخل بارگاه فرعون شد و به او گفت :
« اى فرعون ! آيا نمىترسى از اين كه خدا بر تو خشم آورد و چنان سخت گيرد كه به خاطر خشم او اهل آسمان و زمين و درياها و كوهها نيز نسبت به تو خشمناك شوند ؟ » در تمام مدتى كه شعيب فرعون را از خشم خدا مىترساند و مىكوشيد كه او را به راه راست هدايت كند ، ايوب خاموش بود و هيچ حرفى نمىزد .
هنگامى كه اين دو تن - يعنى شعيب و ايوب - از بارگاه فرعون بيرون رفتند ، خداوند به ايوب وحى فرستاد و فرمود :
« اى ايوب ! تو از اندرز دادن به فرعون خوددارى كردى و از همزبانى با شعيب خاموش ماندى تنها براى اين كه فرعون ترا در سرزمين خويش پذيرفته بود . پس اكنون كه چنين است آماده بلا باش ! » ايوب عرض كرد :
« آيا من كسى نبودم كه يتيم را سرپرستى مىكردم و غريب را پناه مىدادم و گرسنه را سير مىكردم و زن شوهر مرده را روزى مىرساندم ؟ » در اين هنگام ابرى بر آسمان پديد آمد كه از آن ده هزار بانگ رعد و برق شنيده مىشد كه مىگفتند :
« اى ايوب ، اين كارها را چه كسى كرد ؟ » ايوب - كه به لغزش خود پى برد - خاك از زمين برگرفت .
و به سر ريخت و عرض كرد :
« پروردگارا ، همهء اين كارها را تو كردى . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٢