ابراهيم در هنگام فروش آن بتها فرياد مىزد و مىگفت :
« چه كسى خريدار چيزهائى است كه نه زيانى برايش دارد ، نه سودى ؟ » بديهى است كه با اين طرز تبليغ ، هيچ كس از او بتى نمىخريد .
از اين گذشته ، ابراهيم براى ريشخند كردن قوم خود ، بتها را برمىداشت و به كنار رودخانه مىبرد و سرشان را به سوى آب خم مىكرد و مىگفت : « آب بنوشيد . »
اين گونه كارها را به اندازهاى پيگيرى كرد كه سرانجام همه مردم فهميدند كه او به بتها عقيده ندارد . و بتپرستان را ريشخند مىكند .
ولى اين مطلب را به نمرود خبر ندادند .
هنگامى كه ابراهيم پيامبرى را آغاز كرد و بر آن شد تا از قوم خود بخواهد كه آنچه را مىپرستند ترك گويند و به بندگى خداى بزرگ پردازند ، نخست پدر خويش را به يكتاپرستى فرا خواند .
ولى پدرش دعوت او را نپذيرفت و سخنش را نشنيد .
بعد ، مردم را به پرستش خداى يگانه خواند .
مردم ازو پرسيدند :
« تو چه كسى را مىپرستى ؟ » در پاسخ گفت :
« كسى را كه پروردگار جهانيان است . »
پرسيدند :
« منظورت نمرود است ؟ » گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 9
مساهمون: ابن الأثير
ص٩