تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
مىشود ، رشد مىكرد . مادرش همچنين دريافت كه خداوند ، روزى نوزاد را در ميان انگشتان او قرار داده و او با مكيدن انگشتان خويش زنده مىماند . آزر ، پدر ابراهيم ، از همسر خود ، راجع به وضع حمل وى پرسيده ، و زنش در پاسخ گفته بود : « من پسرى آوردم كه زنده نماند و در همان دم درگذشت . » آزر نيز اين سخن را باور كرد . و نيز گفته شده است كه : « آزر از ولادت ابراهيم آگاهى يافت ولى اين راز را پنهان داشت تا هنگامى كه پادشاه - يعنى نمرود - موضوع را از ياد برد . » آنگاه آزر به كسان نمرود گفت : « من پسرى دارم كه او را پنهان كرده‌ام . اگر او را بيرون بياورم ، آيا پادشاه را از وجود او هراسان خواهيد ساخت ؟ » گفتند : « نه . » آزر نيز به سوى غار رفت و پسر خود را از آن جا بيرون آورد . ابراهيم كه تا پيش از آن زمان جز پدر و مادر خود هيچ كس ديگرى را نديده بود ، همين كه به چار پايان و مردم نگريست ، به پرسش پرداخت و هر چه را كه مىديد از پدر خود مىپرسيد : « اين چيست ؟ » پدر پاسخ مىداد كه مثلا شتر يا گاو و يا حيوان ديگرى است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 6 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت