تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
( چون ماه تابان را ديد ، گفت : اين است خداى من . و آنگاه كه ماه افول كرد ، گفت : اگر خداى من ، مرا راهنمائى نكند بىگمان از گروه گمراهان خواهم بود . ) هنگامى كه روز فرا رسيد و خورشيد دميد ، ابراهيم روشنائى و فروغى ديد برتر و بزرگ‌تر از هر چه پيش از آن ديده بود . از اين رو گفت : «
هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ . فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ : يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
» [ ( 1 ) ] . ( اين كه از آن ستاره و ماه بزرگتر و درخشان‌تر است پروردگار من مىباشد . ولى چون آن نيز غروب كرد و از ديده پنهان شد ، گفت : اى مردم ، من از آنچه شما شريك خدا قرار مىدهيد ، بيزارم . ) ابراهيم آنگاه به نزد پدر خويش بازگشت در حالى كه تازه پروردگار راستين خود را شناخته و از دين قوم خود - يعنى بت‌پرستى و شرك - بيزارى جسته ، ولى اين مطلب را با ايشان در ميان ننهاده بود . در اين هنگام مادر ابراهيم تولد فرزند خود را - كه از آزر پنهان مىداشت - به دو باز گفته و آزر ، از شنيدن اين خبر ، شادمان شده بود . آزر ، پدر ابراهيم ، بت‌هائى را مىساخت كه مردم مىپرستيدند . اين بت‌ها را به ابراهيم مىداد تا بفروشد .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره انعام ، آيه 78
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 8 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت