هنگامى كه زمان ظهور ابراهيم عليه السلام نزديك شد و خداوند خواست تا او را به رهبرى آفريدگان خود برانگيزد و براى پيغمبرى به سوى بندگان خويش فرستد ، ستاره شناسان پيش نمرود رفتند و گفتند :
« ما ، به كمك علم نجوم ، پى بردهايم كه پسرى در اين سرزمين به جهان خواهد آمد .
او - كه ابراهيم خوانده مىشود - در چنان ماه از چنان سال بتهاى شما را خواهد شكست و دين شما را از ميان خواهد برد . »
وقتى ، سالى كه ذكر كرده بودند فرا رسيد ، نمرود تمام زنان آبستنى را كه در سرزمين او مىزيستند به زندان انداخت جز مادر ابراهيم را . چون به آبستنى او پى نبرد زيرا نشانهاى از آبستنى در او آشكارا ديده نمىشد .
آنگاه همهى پسرانى را كه در آن سال به جهان آمدند ، كشت .
مادر ابراهيم ، هنگامى كه دچار درد زايمان شد ، شبانه از سراى خويش بيرون رفت و به سوى غارى روانه گرديد كه در نزديكى خانهء وى بود .
در آن غار ، ابراهيم را زاد و آنچه را كه براى نوزاد لازم بود آماده ساخت .
آنگاه در غار را بست و شتابان به سوى خانه خويش بازگشت .
پس از آن پيوسته پنهانى به غار مىرفت و نوزاد خود را زير نظر مىگرفت تا ببيند كه چگونه به سر مىبرد و چه مىكند .
ابراهيم در يك روز به اندازه كسى كه در يك ماه بزرگ
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 5
مساهمون: ابن الأثير
ص٥