تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
در اين هنگام زبانش از دهن بدر آمد و بر سينه‌اش افتاد . اين بود كه گفت : « اكنون ديگر ، هم دنيا از دست من رفته هم آخرت ، و جز نيرنگ و فريب راهى برايم نمانده است . » آنگاه به مردم اريحا دستور داد تا زنان خود را بيارايند و كالاهائى به ايشان براى فروش بدهند و آنان را به لشكرگاه فرزندان اسرائيل بفرستند و سفارش كنند كه هيچ زنى در برابر خواهش هيچ مردى خويشتن دارى نكند و اگر كسى خواست ازو كام دل بگيرد ، كام او را روا سازد . بلعم بن باعور كه اين دستور را به مردم داد ، گفت : « از فرزندان اسرائيل ، حتى اگر يك مرد هم با زنى زنا كرد ، براى پيروزى شما بر آنان بس است . » اين دستور به كار بسته شد و زنان اريحا به ميان لشكر بنى اسرائيل رفتند . زمرى بن شلوم ، كه پيشواى تيرهء شمعون بن يعقوب بود ، دست زن زيبائى را گرفت و او را پيش حضرت موسى عليه السلام برد و به دو گفت : « گمان مىبرم كه مىخواهى بگويى اين بر من حرام است . به خدا سوگند كه ما پند تو را گوش نمىدهيم و فرمان تو را نمىبريم . زمرى ، زن را به سراپردهء خويش برد و با او همبستر شد . خداوند نيز طاعون را بر بنى اسرائيل فرستاد . فنحاص بن عزار ( يا به قول طبرى : عيزار ) بن هارون ، كه پيشكار عموى خود ، موسى ، محسوب مىشد ، در آن هنگام غايب بود . همين كه برگشت و ديد طاعون در ميان بنى اسرائيل افتاده ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 269 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت