در اين هنگام زبانش از دهن بدر آمد و بر سينهاش افتاد .
اين بود كه گفت :
« اكنون ديگر ، هم دنيا از دست من رفته هم آخرت ، و جز نيرنگ و فريب راهى برايم نمانده است . »
آنگاه به مردم اريحا دستور داد تا زنان خود را بيارايند و كالاهائى به ايشان براى فروش بدهند و آنان را به لشكرگاه فرزندان اسرائيل بفرستند و سفارش كنند كه هيچ زنى در برابر خواهش هيچ مردى خويشتن دارى نكند و اگر كسى خواست ازو كام دل بگيرد ، كام او را روا سازد .
بلعم بن باعور كه اين دستور را به مردم داد ، گفت : « از فرزندان اسرائيل ، حتى اگر يك مرد هم با زنى زنا كرد ، براى پيروزى شما بر آنان بس است . »
اين دستور به كار بسته شد و زنان اريحا به ميان لشكر بنى اسرائيل رفتند .
زمرى بن شلوم ، كه پيشواى تيرهء شمعون بن يعقوب بود ، دست زن زيبائى را گرفت و او را پيش حضرت موسى عليه السلام برد و به دو گفت :
« گمان مىبرم كه مىخواهى بگويى اين بر من حرام است .
به خدا سوگند كه ما پند تو را گوش نمىدهيم و فرمان تو را نمىبريم .
زمرى ، زن را به سراپردهء خويش برد و با او همبستر شد .
خداوند نيز طاعون را بر بنى اسرائيل فرستاد .
فنحاص بن عزار ( يا به قول طبرى : عيزار ) بن هارون ، كه پيشكار عموى خود ، موسى ، محسوب مىشد ، در آن هنگام غايب بود . همين كه برگشت و ديد طاعون در ميان بنى اسرائيل افتاده ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٩