تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
يوشع كه چنين ديد ، به ايشان گفت : « معلوم مىشود ، چيزى ازين غنائم كم است و يكى از شما خيانت كرده و آن را برداشته است . بنابر اين بيائيد و با من بيعت كنيد . » آنان به بيعت پرداختند و براى بيعت دست در دست او نهادند . ناگهان دست يوشع به دست كسى كه خيانت كرده بود ، چسبيد . او سر گاو زرين ياقوت نشانى را دزديده بود كه ناچار آن را باز آورد و به يوشع داد . يوشع آن سر گاو را با آن مرد بر روى غنائم قرار داد . درين هنگام آتش درگرفت و تمام غنائم ، همچنين آن سر گاو و آن مرد ، هر دو ، را سوزاند و فرو برد . و نيز گفته شده است : « چنين نيست . بلكه يوشع و كسانش آن شهر را شش ماه در ميان گرفتند و محاصره كردند . در ماه هفتم به سوى شهر تاختند و همه يكصدا فريادى بلند برآوردند كه ديوار شهر فرو ريخت و داخل شهر شدند و جباران را شكست دادند و در ميانشان دست به كشتار نهادند و بسيارى از ايشان را كشتند . بعد گروهى از پادشاهان شام گرد هم آمدند و به يوشع حمله بردند ، يوشع نيز با ايشان جنگيد . آنان درين جنگ شكست خوردند و به سوى غارى گريختند . فرزندان اسرائيل ، به دستور يوشع ، همه را گرفتند و كشتند و به دار زدند . يوشع پس از سركوبى آن پادشاهان ، بر سراسر شام دست يافت كه در اختيار بنى اسرائيل قرار گرفت . آنگاه كار گزاران