خداوند به يوشع بن نون وحى فرستاد و فرمان داد كه به شهر اريحا برود و آن جا را بگيرد .
يوشع نيز فرمان خداى بزرگ را به كار بست و به سوى اريحا رهسپار شد و آن شهر را گشود . »
همانند آنچه ابن عباس در بالا گفته ، قتاده و سدى و عكرمه نيز روايت كردهاند .
ولى ديگران گفتهاند :
« حضرت موسى عليه السلام زنده ماند تا هنگامى كه از آن بيابان بيرون رفت و به سوى شهر جباران روانه شد و در حالى كه فرماندهى پيشروان لشگر او را يوشع بن نون بر عهده داشت ، اريحا را گشود . » اين گفتهى ابن اسحاق است .
ابن اسحاق مىگويد :
موسى بن عمران ، براى پيكار با جباران به سرزمين كنعان رفت . و يوشع بن نون و كالب بن يوفنا را پيشتر بدان شهر فرستاد .
كالب بن يوفنا ، داماد خواهرى موسى ، يعنى شوهر خواهر موسى بود زيرا مريم ، دختر عمران ، زن او بود .
همين كه آنان به اريحا رسيدند ، جباران در اطراف بلعم بن باعور - كه از فرزندان لوط بود - گرد آمدند و به دو گفتند :
« بىگمان موسى بدين جا آمده تا با ما پيكار كند و ما را از شهر خود براند . درباره او و لشكريانش نفرين كن و خدا را به يارى فرا خوان تا ايشان را براندازد . »
بلعم كه نام بزرگ خدا يا اسم اعظم را مىدانست - و با بردن اين نام هميشه دعايش مستجاب مىشد - به ايشان گفت :
« چگونه من درباره پيامبر خدا و مؤمنان به دو نفرين كنم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٦