تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
خداوند به يوشع بن نون وحى فرستاد و فرمان داد كه به شهر اريحا برود و آن جا را بگيرد . يوشع نيز فرمان خداى بزرگ را به كار بست و به سوى اريحا رهسپار شد و آن شهر را گشود . » همانند آنچه ابن عباس در بالا گفته ، قتاده و سدى و عكرمه نيز روايت كرده‌اند . ولى ديگران گفته‌اند : « حضرت موسى عليه السلام زنده ماند تا هنگامى كه از آن بيابان بيرون رفت و به سوى شهر جباران روانه شد و در حالى كه فرماندهى پيشروان لشگر او را يوشع بن نون بر عهده داشت ، اريحا را گشود . » اين گفته‌ى ابن اسحاق است . ابن اسحاق مىگويد : موسى بن عمران ، براى پيكار با جباران به سرزمين كنعان رفت . و يوشع بن نون و كالب بن يوفنا را پيش‌تر بدان شهر فرستاد . كالب بن يوفنا ، داماد خواهرى موسى ، يعنى شوهر خواهر موسى بود زيرا مريم ، دختر عمران ، زن او بود . همين كه آنان به اريحا رسيدند ، جباران در اطراف بلعم بن باعور - كه از فرزندان لوط بود - گرد آمدند و به دو گفتند : « بىگمان موسى بدين جا آمده تا با ما پيكار كند و ما را از شهر خود براند . درباره او و لشكريانش نفرين كن و خدا را به يارى فرا خوان تا ايشان را براندازد . » بلعم كه نام بزرگ خدا يا اسم اعظم را مىدانست - و با بردن اين نام هميشه دعايش مستجاب مىشد - به ايشان گفت : « چگونه من درباره پيامبر خدا و مؤمنان به دو نفرين كنم