خداوند نيز چنين كرد و خورشيد را نگاه داشت تا او دشمنان خويش را از پاى درآورد .
پس از دست يا بى بر اريحا ، حضرت موسى عليه السلام ، بدان شهر درآمد و در آن جا ماند به اندازهاى كه خدا مىخواست بماند .
در همين شهر بود كه خدا او را به پيش خود برد و هيچ كس از بندگان خدا نمىداند كه آرامگاه او كجاست .
اما كسانى كه عقيده دارند موسى پيش از اين رويداد درگذشته است ، مىگويند :
خداوند به يوشع فرمود تا به شهر جباران برود و او نيز با بنى اسرائيل بدان سوى روانه شد .
در راه مردى كه او را بلعم بن باعور مىخواندند و اسم اعظم را مىدانست ، از او كناره گرفت . برخى از سرگذشت بلعم ، بدان گونه كه گذشت ، پيش از اين گفته شد .
يوشع سرگرم پيكار با جباران گرديد و هنگامى كه مىخواست پيروزى يابد ، شب فرا رسيد ، آن هم شب شنبه بود .
يوشع - ديد در تاريكى شب نمىتوان جنگيد و روز بعد هم چون شنبه است و بنى اسرائيل درين روز به پيكار نمىپردازند و ممكن است دشمن فرصت را غنيمت شمارد و بر آنان چيره شود - اين بود كه از خداوند يارى خواست و خدا نيز خورشيد را براى او برگرداند و يك ساعت به روز افزود تا جنگ ادامه يافت و جباران شكست خوردند .
يوشع وارد شهر شد و غنائم ايشان را گرد آورد تا بسوزد و قربانى كند . ( زيرا استفاده از غنائم جنگى در شريعت موسى روا نبود و مىبايست تمام غنائم را بسوزانند . )
ولى آتش در نگرفت و آنها را نسوزاند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧١