روئيده بود و حضرت آدم ابو البشر عليه السلام آن را با خود از بهشت بيرون برد .
دربارهء رسيدن آن عصا به دست موسى ، جز اينها نيز گفته شده است .
بارى ، موسى در نزد شعيب مدت ده سال ماند و درين مدت به چوپانى و نگهدارى گوسپندهاى او پرداخت .
فصل زمستان و سرما بود كه با خانوادهء خود از پيش شعيب رفت .
شبى كه خداى عز و جل مىخواست بزرگوارى و مهربانى خود را به موسى نشان دهد و او را به پيامبرى برانگيزد تا كار نبوت و موعظه را آغاز كند ، موسى را دچار لغزش ساخت چنان كه او راه خود را گم كرد و به جائى رسيد كه ديگر نمىدانست به كدام سو روى آورد .
زنش آبستن بود و در شبى سرد كه باران مىباريد و رعد مىغريد و برق مىدرخشيد ، دچار درد زايمان شد .
موسى سنگ چخماق خود را درآورد تا آتشى براى خانوادهء خود روشن كند كه گرم شوند و شب را به روز رسانند و بامداد راه خود را بيابند .
ولى آنقدر سنگ چخماق را زد كه خسته شد و آخر نتوانست كه آتشى برافروزد .
در اين هنگام آتشى در پيش روى او برخاست .
موسى همين كه آن را ديد گمان كرد آتش است ولى در حقيقت فروغى خدائى بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 209
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٩