قالَ : إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ .
[ ( 1 ) ]
( شعيب ، پدر آن دو دختر ، به موسى گفت : من مىخواهم يكى از دو دخترم را به نكاح تو درآورم بر اين مهر كه هشت سال براى من كار كنى . و اختيار دارى كه آن را به ده سال برسانى . )
قالَ ذلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ ، وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ .
[ ( 2 ) ]
( موسى گفت : اين قرار ميان من و تو باشد . انجام كار در هر يك ازين دو مدت براى من سخت نيست . و خدا بر آنچه ما مىگوئيم گواه و وكيل است . )
موسى آن روز را در پيش شعيب ماند و همين كه شب فرا رسيد ، شعيب دستور تهيه شام داد .
موسى از خوردن خوددارى كرد .
شعيب پرسيد :
« براى چه غذا نمىخورى ؟ » پاسخ داد :
« براى اين كه ما اهل خاندان پيامبرى ، اندك كارى را كه براى آن جهان خود مىكنيم ، به نعمت اين جهان و گرفتارى آن نمىفروشيم . »
شعيب گفت :
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره قصص - آيه 27
[ ( 2 ) ] - سوره قصص - آيه 28