قالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ
[ ( 1 ) ] ( موسى به خانوادهء خود گفت : آتشى به چشمم خورده است .
در اين جا بمانيد . تا من از آن آتش خبرى يا شعلهاى بياورم . شايد با آن خود را گرم كنيد . )
ولى وقتى كه به سوى آتش رفت ، روشنائى و فروغى ديد كه از آسمان تا درخت بزرگى كه عوسج - يا به قولى : عناب - بود ، امتداد داشت .
موسى به شگفتى افتاد و هراسان شد چون آتش بزرگى ديد كه بدون دود از درخت سرسبز و خرمى زبانه مىكشيد و هر چه بسيارى و بزرگى آتش افزايش مىيافت ، سرسبزى و خرمى درخت نيز افزون مىشد .
از اين رو ، همين كه تا اندازهاى بدان نزديك شد ، خود را عقب كشيد و به بيم و هراس افتاد و برگشت .
ولى از سوى آن درخت به دو ندا رسيد و موسى همين كه آن بانگ را شنيد ، از بيم و هراسش كاسته شد و بازگشت .
فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ .
[ ( 2 ) ]
( چون موسى به درخت رسيد ، از كنار وادى ايمن ، در آن بارگاه مبارك ، از درخت ندائى شنيد كه : اى موسى ! منم خدائى كه پروردگار جهانيان است . )
موسى به شنيدن آن صدا و ديدن آن بزرگى و شكوه دانست
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره قصص - آيه 29
[ ( 2 ) ] - سوره قصص - آيه 30