و گفت :
رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ .
[ ( 1 ) ]
( پروردگارا ، من به خير و بركتى كه تو برايم فرو فرستى ، نيازمندم . )
ابن عباس گفته است :
موسى اين سخن را از آن رو گفت كه اگر آدميزاد مىتوانست به سبزى رودههاى خود از شدت گرسنگى ، بنگرد ، همان كار را مىكرد و هيچ چيز ديگر از خدا نمىخواست .
هنگامى كه آن دو دختر زودتر از هميشه به پيش پدر خود بازگشتند ، پدرشان سبب زود آمدنشان را پرسيد .
آنان برخوردشان با موسى را به دو خبر دادند . او به شنيدن اين خبر ، يكى از دو دختر را در پى موسى فرستاد تا او را به خانهء وى دعوت كند .
دختر پيش موسى رفت و به او گفت :
إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا
[ ( 2 ) ] ( پدرم تو را به نزد خود فرا مىخواند تا به خاطر گوسپندانى كه براى ما آب دادى به تو پاداش دهد . )
موسى برخاست و با او به راه افتاد .
دختر پيشاپيش او مىرفت و در راه ناگهان بادى وزيد و از پشت ، دامن جامهء وى را بالا زد و سرين او پيدا شد .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره قصص - آيه 24
[ ( 2 ) ] - سوره قصص - آيه 25