تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
موسى به دو گفت : « بهتر است كه از عقب من بيائى و مرا راهنمائى كنى . چون ما كه اهل خاندان رسالت هستيم به پشت زنان نگاه نمىكنيم . »
فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ : لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
. » [ ( 1 ) ] ( همين كه موسى به شعيب رسيد و آنچه را كه پيش آمده بود برايش شرح داد ، شعيب گفت : نترس و نگران مباش چون از چنگ آن گروه ستمكار رهائى يافته‌اى . )
قالَتْ إِحْداهُما : يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ، إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ .
[ ( 2 ) ] ( يكى از آن دو دختر - كه صفورا نام داشت و موسى را به نزد پدر خود آورده بود - گفت : اى پدر ، او را اجير كن . زيرا بهترين كسى كه مىتوانى استخدام كنى اين مرد نيرومند و امين است . ) پدرش گفت : « نيرومندى او را من هم اكنون ديدم ولى به امانت او تو چگونه پى بردى ؟ » دختر آنچه را كه در راه از پاك چشمى موسى ديده بود ، و دستور موسى به وى كه از عقب او بيايد ، همه را شرح داد . پدر آن دو دختر از شنيدن اين سخنان شاد شد .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره قصص - آيه 25 [ ( 2 ) ] - سوره قصص - آيه 26
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 205 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت