آيا آنان او را مىشناسند ؟ » خواهر موسى همين كه ديد سخن او مايهء بدگمانى ايشان شده ، گفت :
« نيكخواهى آنان درباره اين نوزاد ، مهربانى با او و علاقه ايشان به برآوردن نياز پادشاه و اميد به سود بردن از اوست . »
آنگاه پيش مادر موسى رفت و اين خبر را به دو داد .
مادر موسى آمد و همين كه پستان در دهان فرزند خود گذاشت ، طفل پستان را گرفت . درين هنگام نزديك بود مادر موسى بيتاب شود و بگويد :
« اين پسر من است كه خدا او را حفظ كرده است . »
او را از آن رو موسى ناميدند كه در ميان آب و درخت پيدا شد زيرا در زبان قبطى « مو » به معنى « آب » و « سا » به معنى « درخت » است .
اين گفته خداى بزرگ است كه فرمود :
فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ .
[ ( 1 ) ]
( ما موسى را به مادرش برگردانديم تا ديدهاش به روى او روشن شود و از دورى او اندوهگين نباشد . )
مادر موسى ، پس از سه روز دورى از فرزند خويش ، او را در آغوش گرفت و به خانهء خود برد . فرعون مصر نيز بعدها موسى را به فرزندى خود پذيرفت و او را « ابن فرعون » خواند .
هنگامى كه كودك به راه افتاد ، مادرش او را پيش آسيه برد . آسيه ، موسى را گرفت و رقصاند و با او بازى كرد . بعد ، او را به نزد فرعون برد .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره قصص - آيه 13