فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ .
[ ( 1 ) ]
( خواهر موسى او را از دور ديد و دنبال كرد در حالى كه قوم فرعون به راز او پى نبردند . ) و نفهميدند كه او در آن جا چه مىكند .
موج آب ، جعبهاى را كه حامل موسى بود ، گاهى بالا و گاهى پائين مىبرد تا آن را در پاى درختانى جاى داد كه نزديك خانههاى فرعون بودند .
چيزى نگذشت كه كنيزكان آسيه ، زن فرعون ، بيرون آمدند و در آب به شست و شو پرداختند .
ناگهان جعبه را يافتند و به گمان اين كه در ميان آن پولى نهاده شده ، آن را پيش آسيه همسر فرعون بردند .
آسيه ، همين كه در جعبه را گشود و به چهره نوزاد نگاه انداخت ، بر سر مهر آمد و احساس كرد كه او را دوست دارد . از اين رو هنگامى كه خبر پيدا كردن او را به فرعون داد و او را پيش فرعون برد ، گفت :
قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ
[ ( 2 ) ] ( اين نور چشم من و تست ، او را نكشيد . )
فرعون گفت :
« اين از آن تو باشد . من بدان نيازى ندارم . »
پيغمبر ، صلى اللّه عليه و سلم ، فرمود :
« به خدائى كه به دو سوگند ياد مىكنند ، اگر فرعون پذيرفته بود كه موسى نور ديدهء او باشد ، خدا وى را به راه راست
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره قصص - آيه 11
[ ( 2 ) ] - سوره قصص - آيه 9