فرعون دستور مىداد كه زنان آبستن را شكنجه كنند تا بچه اندازند . به پيروى از اين دستور ، نى را از درازا مىشكافتند و به دو نيمه مىكردند و آنها طورى پهلوى هم مىچيدند كه لبههاى تيزشان طرف بالا واقع شود . آنگاه زن آبستن را وادار مىكردند كه پا برهنه بر روى نىها بايستد . لبه تيز نىها چنان كف پاى او را مىبريد و عذابش مىداد كه از درد زودتر بچه مىانداخت و بچه خود را زير پاى خود مىگذاشت تا از درد شديدى كه نىها به پاهاى او وارد مىآورد كاسته شود .
بدين گونه ، با دست خود ، نوزاد خويش را لگدمال مىكرد و مىكشت .
از سوى ديگر ، خدا در ميان سالمندان بنى اسرائيل مرگ و مير افكند . بدين جهة سران قبطىها پيش فرعون رفتند و گفتند :
« در ميان بنى اسرائيل مرگ و مير افتاده و چيزى نمانده كه بار ديگر كار آنها به گردن غلامان ما افتد زيرا نوزادان بنى اسرائيل كشته مىشوند و سالمندانشان هم از ميان مىروند . چه مىشد اگر فرمانى مىنوشتى كه ديگر فرزندان اين قوم را نكشند و زنده بگذارند . »
فرعون ، در پى اين درخواست فرمان داد كه يك سال نوزادان بنى اسرائيل را بكشند و سال ديگر آنها را زنده بگذارند .
در آن سال كه نوزادان را زنده مىگذاشتند ، هارون به جهان آمد ، و سال بعد ، كه نوزادان را مىكشتند ، موسى تولد يافت .
هنگامى كه مادر موسى مىخواست او را بزايد ، بر جان نوزاد خويش بيمناك گرديد و اندوهگين شد . ولى خداوند به دو وحى فرستاد ، يعنى به دو الهام فرمود كه :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩١