تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
رفتند كه سپاسگزار و فرمانبردار او بودند .
هامش
[ ( ) ] و اگر كسى مر كسى را به ستم بكشد ، ملك بايد آن كشنده را عفو نكند ، داد اولياى كشته باز دهد ، و ديت او بستاند مگر آن اولياى كشته او را عفو كنند . اين است رسم عدل و داد ، و شما را اين همه بر من واجب است و من بر اين همه ايستاده‌ام و تمام كردم . اكنون از شما آن خواهم كه مرا بر شما واجب است از فرمانبردارى كردن و حرب كردن با دشمنان . و اين دشمن ترك اندر مملكت ما طمع كرد و از حد خويش به حد ما اندر آمد . ( و تنها خانه من در اين ملك نيست ، همه را خانه و زن و بچه درين ملك است . پس پشت بر پشت يك ديگر نهيد و خود را و ما را باز رهانيد ) با او حرب كنيد و مرا و خويشتن را از ايشان برهانيد . و بهره شما اندرين بيش است كه بهره من . و تدبير و رأى من با شما يكى است . هر تدبيرى كه بكنيد من آن كنم و شما آن كنيد و من يكى انباز شماام اندر تدبير رأى و مرا ازين ملك چيزى نيست جز نام و فرمانبردارى . اگر فراخى بود ، يا نعمت بسيار بود ، يا نرخ ارزان بود ، شما را بهره بيش است اندر آن كه مرا . و من از شما به فرمانبردارى بس كردم . و هر كه مرا فرمان كند ، او را پاداش نيكو كنم . و هر كه مرا خبر آرد از كسى كه او فرمانبردار نيست ، آن كس كه خبرى دهد نپذيرم و به سخن او ، اين را عقوبت نكنم تا اين بيازمايم . چون يقين شودم كه اين فرمانبردار نيست و مرا مخالف است ، آنگه به جاى مخالفان دارمش . و بدانيد كه اندر مصيبت‌ها چيزى بهتر از صبر نيست . و يقين بدانيد كه هر چه بودنى است بباشد . و هر كه او بدين جهان به حرب دشمن كشته شود خداى از او خشنود شود .