دستور داد كه مهمانى كنند و به پذيرائى از مردم پردازند .
هامش
[ ( ) ] حق ايشان ( يعنى : مردم ) بر او ( يعنى : بر پادشاه ) آن است كه ايشان را روزىها بدهد و به وقت بديشان برساند و تأخير نكند . و ايشان ملك را چنانند كه چون پر ، مرغ را ، و مرغ بىپر به كار نيايد .
اما حق ملك بر رعيت آن است كه او را فرمان برند و جهان آبادان دارند و كشت و زر كنند و درخت نشانند و بنا كنند تا جهان آبادان بود تا ايشان خراج ملك بتوانند گزاردن ، و خراج از وقت تأخير نكنند .
حق رعيت بر ملك آن است كه بر ايشان داد كند و ستم نكند و خراج از ايشان به رفق و نرمى بستاند و بر ايشان دشخوارى نكند ، و سخت نگيرد ، و ستمكاران بر ايشان نگمارد ، و ايشان را كارى نفرمايد كه نتوانند كردن ، و اگر ايشان را به كار آبادانى جهان اندر به كشت و ورز ، نفقه حاجت آيد ، ملك ايشان را از خواسته خود يارى كند تا خراج او نشكند و قوت ايشان نشود ( يعنى : از دست نرود . ) و اگر سالى از آسمان آفت آيد كه ثمره را زيانى باشد ، آن سال خراج ايشان بيفكند . و اگر آن ديگر سال باران نيايد ، خراج نبايد خواستن از ايشان ، تا ايشان بدان ، جهان آبدان كنند . و آنگاه كه باز خواهند ، چندان ستانند كه ايشان تباه نشوند .
و بدانيد كه ملك ايدون بايد كه اندر او سه خصلت بود : يكى راست - گوى بود و دروغ نگويد .
دو ديگر ، با سخاوت بود و بخيلى نكند ، سه ديگر ، خشم نگيرد زيرا كه خلق همه اندر دست وى است ، و دست او بر ايشان دراز است .
هر چه خواهد بر ايشان تواند كردن و فرمودن .
و ايدون بايد كه هر چيزى ( كه ) او را بود ، از نعمت و خواسته و