ابن الكلبى بر آن است كه رايش - كه نامش حرث بن قيس بن صيفى بن سبا بن يعرب بن قحطان است و پس از يعرب بن قحطان پادشاه يمن شد ، در روزگار فرمانروائى منوچهر ، به پادشاهى رسيد . و چون غنائمى به دست آورد و آنها را به يمن برد ، « رايش » ناميده شد . زيرا رايش ( بر وزن فاعل ) به معنى ميانجى است در بين
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
و جهان ويران كند و خراج من ناچيز گردد و روزيهاى شما تأخير گردد .
اكنون اين رعيت را به داد ، نيكو داريد و هر جاى اندر جهان آبادانى بايد كردن و نفقهء آن از بيت المال بود ، زود بدهيد و آبادانى كنيد پيش از آن كه خرابى به افزون شود تا آنچه خرد است بزرگ شود و آنچه اندك است بسيار گردد .
و هر چيزى كه نفقهء آن بر رعيت است ، بخواهيد . و اگر ندارند ، از بيت المال ، ايشان را وام دهيد تا آبادانى ، كرده ببود . پس وقت غله آن وام از ايشان بازستانيد . و اگر وام به يك سال نتوانند دادن ، به دو سال و سه سال و چهار سال بازستانيد . هر سال چهار يكى يا سه يكى يا نيمى .
چندان كه بديشان پديد نيايد و حال ايشان تباه نشود . اين است راهى كه من دارم و اين است فرمانى كه مر شما را فرمودم . شنيديد و دانستيد ؟ » همه رعيت و سپاس بانك كردند كه « سخت نيكو گفتى و ما شنوديم و دانستيم و فرمانبرداريم . »
منوچهر گفت : « اى موبد ، تو بر اين گواه باش ، اين سخن از من نگاه دار و هر چه امروز از من بشنودى ، وفاى آن از من بخواه . »
پس از پاى بنشست و بفرمود تا خوانها بنهادند و آن همه خلق را طعام داد ، و بپراكندند .
( تاريخ بلعمى ، چاپ زوار - ج 1 - ص 351 تا 356 )