منوچهر يكصد و بيست سال پادشاهى كرد .
هامش
[ ( ) ] خويشتن به خداى سپاريد كه از كارها آن به كه خويشتن به خداى سپارند و به رضاى او بايستند ، ور نايستند ، چه كنند و كجا گريزند از آنچه بودنى است ؟
و اين جهان سفر است كه مردمان بارها بسته و به سفر همىروند و هر چه با ايشان است همه عاريتى است . و اين همه عاريت ببايد گذاشتن ايدر ، و از اين سراى بدان سراى چيزى نبرند مگر شكر نعمت كردن قضا را و كار نيك كردن و خويشتن سپردن بدان كسى كه از وى گريختن نتوان و جز او كس ( نتوان داشت ) و هر گاه كه نيت شما با خداى درست بود ، و بدانيد كه نصرت جز او كس را ندهد . خداى شما را نصرت دهد .
و بدانيد كه پادشاهى نتوان داشتن مگر به راه راست و به فرمانبردارى ، و هر گاه كه ملك راه راست دارد و سپاه و رعيت او را فرمانبردار باشند ، داد گسترده بود و دشمن شكسته ، و كرانهاى مملكت از دشمن نگاه داشته ، و داروى اين كار به دست شماست . اگر فرمان بريد و با دشمن حرب كنيد ، شما راست ، بر من راست داشتن و داد دادن . ( يعنى : فرمانبردارى و جنگيدن با دشمن با شماست و راستروى و اجراى حق و عدالت با من ) و مرا و شما را نيرو خداى تعالى دهد و شما كه رعيتايد و سپاه منيد اين كه گفتم كار بنديد .
و شما كه كاردارانيد ، بر رعيت داد كنيد و ستم مكنيد كه اين رعيت خورش و طعام و شراب ما و از آن شمااند .
( يعنى : اين مردمند كه روزى من و شما را فراهم مىسازند . )
هر چند كه داد كنيد و رعيت آبادان داريد ، خراج من زودتر برآيد و روزيها تأخير نشود و هر گاه بيداد و ستم كنيد رعيت دست از آبادانى جهان باز دارد