تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
انديشيدن مانند روشنائى ، و غفلت مانند تاريكى ، و گمراهى زادهء بىخردى است . نخست ، اول مىآيد و بعد آخر ، و هر آخرى چاره ندارد از اين كه به اول بپيوندد ( يعنى سرگذشت آيندگان بستگى به سرنوشت گذشتگان دارد و ما بايد از پيشينيان خود عبرت گيريم . ) خداوند ، اين فرمانروائى را به ما ارزانى داشته و بايد سپاس او گوئيم و از او بخواهيم كه الهام بخش ما در راه رشد و راستى و يقين باشد . ناچار هر پادشاهى بر مردم كشور خويش حقى دارد و مردم كشورش نيز به گردان او حقى دارند . حق پادشاه و آنچه او از مردمش مىخواهد اين است كه از او فرمانبردارى كنند و راه‌هاى نيك را به دو نشان دهند و با دشمنان او بجنگند . آنچه مردم نيز از پادشاه مىخواهند اين است كه روزى ايشان را در همه حال فراهم آورد زيرا زندگى آنان به رزق آنان بستگى دارد . و پادشاه خزانه‌دار و انباردار مردم است . از حقوق ديگر مردم بر پادشاه اين است كه پادشاه ايشان را ناچيز نشمرد و خوار ننگرد و با آنان مهربان باشد و بارى سنگين‌تر از اندازه توانائى ايشان بر دوششان نگذارد . اگر آسيبى به محصول بوستانشان رسيد كه از ميوه‌هاى ايشان كاست ، به اندازه آن كاهش ، از ميزان ماليات بكاهد و اگر پيشامد سخت‌ترى روى داد كه ويرانى به بار آمد ، در صدد جبران آن برآيد و به مردم چيزى دهد كه بتوانند به آبادانى پردازند و ويرانى را از ميان ببرند . سپس آنچه را كه به مردم داده ، به گونه‌اى كه بر آنان ستم روا نشود ، در يك يا دو سال بگيرد . آگاه باشيد كه پادشاه بايد داراى سه خوى پسنديده باشد :