همه نشستند .
آنگاه منوچهر به سخنرانى پرداخت و گفت :
« اى مردم ! آدميان همه بنده پروردگارند و بايد سپاسگزار او باشند كه نعمت مىبخشد و خود را به دو بسپارند كه از همه تواناتر است و از پذيرش آنچه بودنى است چارهاى نيست .
هيچ كس ناتوانتر از مخلوق نيست خواه طالب باشد و خواه مطلوب . ( زيرا اگر طالب چيزى باشد ، بىخواست خداوند آن را به دست نياورد و اگر مطلوب خداوند باشد ، از آنچه خدا برايش مقدر فرموده ، رهائى ندارد . ) و هيچ كس تواناتر و نيرومندتر از خالق نيست كه هر چه بخواهد در دست اوست و هيچ كس زبونتر از كسى نيست كه در دست طالب خود گرفتار است ( يعنى بنده است در دست پروردگار خويش و از آنچه او برايش خواسته ، نجات نيابد . )
هامش
[ ( ) ] چنان كه در بالا ملاحظه مىشود ، درين داستان كه تفصيل بسيار شيرين و زيبائى دارد ، آرش جان خود را بر سر اين كار مىگذارد زيرا تا آخرين حد نيروى خود را به كار مىبرد تا هر چه بيشتر بر وسعت خاك ايران بيفزايد و اين عالىترين سرمشق ميهنپرستى است . از اين گذشته ، تير تنها به نيروى بازوى او آن همه راه طى نكرده بلكه ايزدان آن را بردهاند . و اين هم مىرساند كه لطف خدا يا خدايان يار ايرانيان بوده است .
به هر حال آنچه به نظر ابن اثير « دروغى شگفتانگيز » جلوه كرده ، يك داستان ملى و ميهنى غرورانگيز است كه در ادبيات رزمى بسيارى از ملتها نظائرش يافت مىشود .
مترجم