بنابر اين ، نمرود فرمان داد تا از چوب فروشان هر چه مىتوانند هيزم بگيرند و گرد آورى كند .
كار به جائى رسيد كه اگر زنى مىخواست نذرى بكند ، عهد مىكرد كه چنانچه به آرزوى خود برسد ، هيزمى براى افروختن آتش ابراهيم فراهم آورد .
هنگامى كه مىخواستند ابراهيم را در آتش افكنند ، او را به جائى كه هيزم انباشته بودند بردند و آتش را برافروختند .
گرمى آتش به اندازهاى بود كه اگر پرندهاى مىخواست از فراز آن بگذرد ، از شدت سوزش آن پر و بالش مىسوخت .
وقتى همه گرد آمدند تا ابراهيم را در آتش اندازند ، آسمان و زمين و همه آفريدگانى كه در آن قرار داشتند ، جز انس و جن ( آدميان و پريان ) ، همه يكباره و هماهنگ فرياد برآوردند كه :
« پروردگارا ! ابراهيم - كه اكنون در روى زمين هيچ كس جز او ترا نمىپرستد - اينك به خاطر پرستش تو در آتش مىسوزد .
بنابر اين به ما اجازه ده تا او را يارى كنيم . »
خداى بزرگ فرمود :
« اگر از شما هر گونه يارى خواست ، بر شماست كه او را يارى كنيد . ولى اگر هيچ كس جز مرا به يارى خود نخواند ، آنگاه من يار و ياور او خواهم بود . »
وقتى ابراهيم را بالاى ديوارى بردند كه آتش را احاطه كرده بود ، سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت :
« پروردگارا ! تو يكتائى و در آسمان و زمين همتا ندارى .
تنها توئى كه خداى منى . خداى من بهترين ياور است و يارى او مرا بس باشد ! »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦