« او فرشته سايهگستر بود . پروردگار من او را به پيش من فرستاده بود تا همدم و همنشين من باشد . »
نمرود گفت : « وقتى كه تو جز خداى خود ، خداى ديگرى را نپرستيدى ، خدا كارى با تو كرد كه من به خاطر نيرومندى و شكوهى كه از او ديدهام مىخواهم به درگاهش قربانى كنم . »
ابراهيم گفت :
« پس تا وقتى كه به نحوى در كيش باطل خود پايدار هستى ، خدا از تو هيچ قربانى را نخواهد پذيرفت . »
نمرود گفت :
« اى ابراهيم ، من نمىتوانم از فرمانروائى و پادشاهى خود چشم بپوشم . »
آنگاه چهار هزار گاو قربانى كرد . از ابراهيم نيز درگذشت . بدين گونه خداوند ابراهيم را از خشم نمرود بر كنار داشت .
مردانى از قوم نمرود نيز ، با وجود بيمى كه از نمرود و بزرگانش داشتند ، وقتى ديدند كه خدا با ابراهيم چه كرد ، همانند او ، به خداى يگانه ايمان آوردند .
لوط بن هاران هم كه برادر زاده ابراهيم بود ، ايمان آورد .
آنان برادر سومى هم داشتند كه ناخور بن تارخ خوانده مىشد .
او پدر بتويل ، و بتويل پدر لابان و همچنين پدر ربقا -
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 19
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩