در اين هنگام جبرائيل كه مورد اعتماد ابراهيم بود ، بر او ظاهر شد و پرسيد :
« اى ابراهيم ، آيا نيازى دارى ؟ » پاسخ داد :
« ولى به تو ، نه ! » آنگاه او را در آتش افكندند و در همان دم به آتش ندا رسيد كه :
«
يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ
» [ ( 1 ) ] ( اى آتش ، براى ابراهيم سرد و سالم باش . )
گفته شده است كه جبرائيل چنين ندائى در داد . و اگر پس از واژه « سرد شدن » واژه « سالم بودن » نمىآمد ، آتش به اندازهاى سرد مىشد كه ابراهيم از شدت سرماى آن جان مىسپرد .
در آن روز كه اين ندا رسيد ، هيچ آتشى نماند جز اين كه خاموش شد . زيرا هر آتشى گمان مىبرد كه آن فرمان خطاب به اوست .
سپس خداوند ، فرشته سايهگستر را به صورت ابراهيم درآورد كه پهلوى او نشست و همنشين او شد .
نمرود چند روزى درنگ كرد و شكى نداشت در اين كه آتش ابراهيم را فرو خورده است . ولى چنان كه گوئى به چشم خود مىنگرد ، به نظرش رسيد كه آتش هنوز شعلهور است و برخى از هيزمهاى مشتعل برخى ديگر را مىسوزانند . اما ابراهيم در آن ميان سالم نشسته و مردى همانند او نيز همدم اوست .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره انبياء - آيه 69 .