ابراهيم گفت :
«
فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ . فَبُهِتَ .
» [ ( 1 ) ]
( خداوند خورشيد را از مشرق برآورد ، تو آن را از مغرب بيرون آور . نمرود در اين جا درماند . )
آرى . نمرود درماند و ديگر درين باره سخنى نگفت .
سپس او و يارانش درباره كشتن ابراهيم هماهنگ شدند و گفتند :
«
حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ .
» [ ( 2 ) ]
( او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى دهيد . )
عبد الله بن عمر گفت :
« مردى از اعراب فارس پيشنهاد كرد كه ابراهيم را بسوزانند . »
به عبد اللّه بن عمر گفته شد :
« مگر ايرانيان هم اعرابى دارند ؟ » گفت :
« آرى ، اكراد آنها اعراب آنها هستند . »
گفته شده است :
« نام آن مرد ، هيزن بود كه زمين او را فرو برد و او در آن جا تا روز رستاخيز فرياد برمىآورد . » [ ( 3 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره بقره - آيه 58
[ ( 2 ) ] - سوره انبياء - آيه 68
[ ( 3 ) ] - جاى تعجب است كه ابن اثير با اينكه خود كرد بوده ، چنين روايت نيشدار و نامعقولى را نقل كرده است .
مترجم