بدين گونه يهودا آن « بشير » شد كه مژده زنده بودن يوسف را به يعقوب داد .
همين كه كاروانيان از مصر به راه افتادند ، باد بوى يوسف را به يعقوب رساند . در حالى كه ميان آن دو تن هشتاد فرسنگ فاصله بود زيرا يوسف در مصر و يعقوب در سرزمين كنعان به سر مىبرد .
از اين رو بود كه يعقوب گفت :
إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ .
[ ( 1 ) ]
( اگر مرا تخطئه نكنيد ، من بوى يوسف را مىشنوم . )
برخى از فرزندانش كه در پيشش بودند ، گفتند :
تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ .
[ ( 2 ) ]
( به خدا تو در همان گمراهى پيشين خود پايدار ماندهاى ) زيرا هنوز از يوسف ياد مىكنى .
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً ، قالَ : أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ؟
[ ( 3 ) ] ( ولى هنگامى كه بشير آمد و پيراهن يوسف را به چهرهء يعقوب افكند و چشمانش بينائى را باز يافت ، به فرزندان خود گفت :
آيا نگفتم به شما كه من از خدا چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد ؟ ) آنگاه از يهودا كه « بشير » يا مژده رسان بود ، پرسيد :
« يوسف در آن جا چه مىكند ؟ »
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 94
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 95
[ ( 3 ) ] - سوره يوسف - آيه 96