تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ . قالَ : لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ .
[ ( 1 ) ]
( به خدائى كه ترا بر ما برترى بخشيده سوگند كه ما خطا كردهايم .
يوسف گفت : هيچ شرمگين مباشيد كه من امروز گناه شما را به چشم شما نمىكشم . خدا گناه شما را ببخشد كه مهربانترين مهربانان است ) .
يوسف ، بعد ، احوال پدر خود را از ايشان پرسيد :
در پاسخ گفتند : « وقتى بنيامين نيز از دستش رفت ، آنقدر گريست كه نابينا شد . »
يوسف پيراهن خود را به ايشان داد و گفت :
اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ .
[ ( 2 ) ]
( اين پيرهن مرا ببريد و به چهره پدرم افكنيد تا - از بوى آن - بينائى خويش را باز يابد . آنگاه همه خانواده با هم به پيش من بيائيد . )
يهودا گفت :
« من اين پيرهن را پيش پدرم مىبرم . چون پيرهن خون - آلود يوسف را هم من پيشش بردم و به دو خبر دادم كه گرگ يوسف را خورده است . بنابر اين اكنون هم خبر زنده بودن يوسف را من بايد به دو بدهم و با اين مژده شادش كنم همچنان كه اول اندوهگينش كرده بودم . »
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيههاى 91 و 92
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 93